سلام به همه
دوباره با یه مطلب جالب درباره زئوس اومدم.
لطفا نظر هم بدین یادتون نره ها...

زئوس بزرگترین خدای یونان بوده است . وی را نخست خدای بزرگ وپدر آسمانی و حاکم بر بادها و بخشنده بارانها می دانستند و جالب است که اعتقاد به این خدا به هر ناحیه ای که راه می یافت نام قله کوهی را بر او می افزودند .یعنی نه تنها زئوس در المپیا ( مرکز مذهبی در جنوب غربی یونان ) زئوس اولومپوس خوانده می شد بلکه در جای دیگر به زئوس لوکایوس ویا زئوس لافیستوس و زئوس تسالی وغیره ملقب ومعروف شد . به مرور به وظایف و اختیارات او نیزوظایفی اضافه شد ، یعنی او را خدای باروری ورشد و نمو و در بعضی نقاط او را رب تحت الارض و اموات ویا محافظ و حامی شهر ها و بلاد مستقل یونان و در نهایت قاضی شکایت دادخواهان نیز دانسته اند . در هر ناحیه ای متناسب با نیازهای مردم آن ناحیه و دیدگاههایشان زئوس صورتی جدید پیدا کرده است . وظیفه ابتدایی او هدایت و توزیع ابرها و نزول بارانها بود . از نظر یونانیان او رعد و برق را در آستین داشت و زمین را به لرزه در می آورد اما کم کم صاعقه زئوس به منظور مجازات اشرار و کیفر تبهکاران نیز به کار رفت . او سرچشمه تولید و پیدایش صاحبان نبوغ وقدرتهای فوق الطبیعه نیز بود . یونانیان معتقدند پس از آنکه وی با خدایان مؤنث ازدواج نمود فرزندان بسیاری از او بوجود آمد . آنها پهلوانان و شاهان و بانیان شهرهای بزرگ را از نسل زئوس می دانند . در هر شهر برای او همسری در نظر گرفته اند . یونانیان در زمانهای مختلف به افتخار زئوس جشنهایی بر پا می کردند که در آنها مسابقات ورزشی هم انجام می شد . نخستین بازیهای المپیک حدود 2800 سال قبل برگزار شد و به مدت 1100 سال بازیها هر سال انجام می شد که بعدها به چهار سال یکبار کاهش یافت . در زمان برگزاری مسابقات جنگ ها متوقف می شد تا شرکت کنندگان و تماشاگران بتوانند به آسانی خود را به محل مسابقات برسانند . شهروندان المپیا 2500 سال قبل معبدی با شکوه برای زئوس ساختند که به مدت 800 سال یکی از شگفت آورترین بناهای جهان بود . مجسمه سازی از آتن را به نام فیدیاس برای ساختن مجسمه زئوس انتخاب کردند . او و همکارانش داربستی از چوب را به عنوان اسکلت مجسمه بر پا کردند و آن را با صفحاتی از عاج به عنوان پوست پوشانیدند و صفحاتی از طلا را برای لباسهای آن استفاده کردند . رومیها با گسترش دین مسیح در سال 391 میلادی بازیهای المپیک را تحریم و معبد یونانی را تعطیل کردند و سالها بعد مجسمه زئوس را با کشتی به قسطنطنیه بردند . در سال 462 میلادی قصری که این مجسمه در آن بود با آتش ویران شدو چیزی از آن باقی نماند . 1400 سال فبل هم زلزله هایی تمام سرزمین المپیا را لرزانید و ویران کرد . سیل و ریزش زمین باعث نابودی کامل معبد و ورزشگاه شد وآنها در گل و لای فرو رفتند . در سالهای اخیر باستان شناسان برخی از اماکن شهر را پاکسازی کردند . اکنون بازدید کنندگان می توانند در اطراف ویرانه های معبد قدم بزنند و جایگاه زئوس را ببینند . مجسمه زئوس نابود شده و چیزی از آن در دست نیست.
بر گرفته از تاریخ ادیان جان ناس و عجایب هفتگانه ( شگفتیهای جهان )
سلام به همه عزیزان
من یه مدت نبودم ببخشید. ولی عوضش با یه مطلب توپ اومدم.
مطلب امروز راجع به یکی از خدایان یونان باستانه که هم اسم خودمه.
«آتنا»
آتنا یا آتنه دختر زئوس خدای اسطوره ای یونان است . در این اسطوره آمده است زئوس شنیده بود فرزندانی که از همسرش متیس متولد خواهند شد امپراطوری آسمان را از او خواهند گرفت به همین دلیل متیس را بلعید و با بلعیدن او ، خود صاحب ویژگیهای این زن که خدای سنجش و خرد و دانش بود شد و به صورت خدای خرد درآمد . بنابر این اسطوره، متیس آتنه را در درون زئوس بدنیا آورد و آتنه با شکاف سر زئوس متولد شد . او از فرزندان ممتاز زئوس است که به صورت زنی کامل و مسلح بدنیا آمد . آتنه علاوه بر اینکه خدای جنگ نامیده شده درشهر آتن که به نام اوست به عنوان خدای حکمت و عقل شناخته شده است . حمایت از هنر و ادبیات و ارتباط او به فلسفه و حکمت در اسطوره های یونانی مشهور است . جالب است که او را ربه النوع فعالیتهای صنعتی و علمی نیز می دانند . روح جنگجویی او را توأم با حس ابتکاری می دانند که موجب اختراع ارابه های جنگی شده است . ساخت کشتی آرگو که بزرگترین کشتی آن روزگار بوده است را زیر نظر او می دانند . آتنه ربه النوع صلح نیز خوانده می شده است . یکی از کارهای خیر او را آوردن درخت زیتون به شهر آتیک و اختراع روغن زیتون می دانند . نشانه های آتنه نیزه ، کلاهخود ، سپر وزره است . حیوان و گیاه مخصوص او را جغد و زیتون می دانند . صفتی که در آتنه بارز است و یونانیان بیشتر او را با این صفت می شناسند حکمت و خردورزی اوست . از نظر یونانیان ، او حکمت را به عصر پریکلس ( کاملترین فردی که در یونان متولد شد و دموکراسی را در آنجا بنا نهاد ) هدیه کرد . آتنه ازدواج نکرده و به تجرد خود می بالیده است . به همین جهت در اسطوره های یونانی او را دوست دختران مجرد می دانند . آتنه را از این جهت که ازدواج نکرده مظهر غرور نیز دانسته اند . می گویند فردی بنام پالاس را که به او عشق می ورزید به قتل رساند تا برای دیگر خواستگارانش درس عبرتی باشد . شهر آتن زیباترین معابد و باشکوه ترین اعیاد خود را به آتنه اختصاص داده است . در گذشته او را حامی و سرپرست اغلب شهرها می دانستند . در تروا بتی را که پالادیون نام داشت به عنوان اینکه آتنه است می پرستیدند و آن را ضامن بقای شهر خود می دانستند . بنابر روایت ایلیاد ، آتنه یونانیان را در جنگهای مختلف یاری داده است . حمایت آتنه نشانه کمکی است که روح و عقل معمولا به نیروی جسمانی قهرمانان می کنند . برای این ربه النوع قامتی افراخته و ظاهری آرام تصور می شود که متانت و وقارش بالاتر و بیشتر از زیباییش است . بر گرفته از کتب تاریخ تمدن ویل دورانت ج 2 ( یونان باستان ) و کتاب فرهنگ اساطیر یونان و روم ، پیر گریمال .
امیدوارم که خوشتون اومده باشه. نظراتتون رو راجع به این مطلب بگین خوشحال می شم.

با سلام خدمت دوستان عزیز
در شروع کار وبلاگم لازمه اطلاعاتی رو راجع به اسطوره برای اونایی که به این موضوع علاقه مند هستند بذارم.
اسطوره اصطلاحا به قصه ها و حکایاتی گفته می شه که در مورد وقایعی که برای بشر مهم هستند ساخته شدن. وقایعی مثل خلقت عالم، خدا(یا خدایان)، خلقت انسان، همه موجودات و.....
می تونیم اسطوره رو مثل شعر، قطعه ای بدونیم که هنرمندانه در مواردی به بیان حقایق هستی می پردازه. از این جهت اسطوره هامی تونن برای ما گوشه ای از افکار و اعتقادات گذشته بشر رو راجع به این مسائل روشن کنند. شاید بتونیم بگیم برای مطالعه سرگذشت ملت ها و حیات فکری و معنویشون اثری شیرین تر و سودمند تر از اساطیر پیدا نشه. جالبه بدونین در بعضی مواقع این اسطوره ها اونقدر به حقیقت نزدیک اند که آدمو به تعجب وا می داره که فکر بشر حتی در گذشته های دور چقدر جالب بوده.
هرچند در مواقعی هم این مطالب دور از واقعیت هستند که در این صورت می تونیم اونو یه افسانه و داستان تخیلی بدونیم که هدف از طرح اون در دنیای امروز شاید تنها سرگرمی و تفریح باشه و در صورت باور اونا ممکنه ما از دنیای حقیقی دور بشیم.
شناختن مرز های بین اسطوره و افسانه خیلی سخت و در عین حال مهمه چرا که گاهی اسطوره ها و افسانه ها جوری با هم ترکیب می شن که تشخیص اونا خیلی سخته. من سعی می کنم که این مرز رو تا جایی که ممکنه بین اونا قائل بشم، اینطوری شاید بتونیم بین توهم و واقعیت مرزی بکشیم که ما رو گمراه نکنه و معما های ذهنمون رو پاسخ بده و در نهایت ما رو به حقایق هستی نزدیک کنه.
سلام
این اولین مطلب من تو این وبلاگه.
خیلی خوشحالم که این وبلاگو باز کردم
. من می خوام توی این وبلاگ راجع به موجودات اسطوره ای و افسانه ای بنویسم. البته راجع به چیزهای دیگه هم می نویسم ولی بیشتر راجع به اسطوره ها.
امید وارم که شما از مطالبی که می ذارم خوشتون بیاد و بتونین از اونا استفاده بکنین.

اگر هم انتقادی پیشنهادی چیزی هم داشتین حتما بگین. خوشحال می شم که نظراتتون رو بدونم.
به امید دیدار تا مطلب بعدی






